الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
250
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چون بر چيزى از آن قادر شوم بر آن مسارعت نمايم و در ثواب آن متيقّن « 16 » باشم ، و چون چيزى از آن از من فوت شود بر آن غمناك شوم و بدان آرزومند باشم . فرمود : هذه علامة اللّه فيمن يريد و لو أرادك بالاخرى هيّأك لها ثمّ لا يبالي في اىّ واد من أوديتها هلكت ، اى ، اين نشان خداى است در كسى كه او را خواهد و اگر تو را به چيزى ديگر خواهد براى آن تو را مهيا گرداند ، پس باك ندارد كه در كدام وادى از واديهاى آن هلاك شوى . پس پيغامبر - عليه السلام - نشان كسى كه به دو نيكويى خواسته باشد ياد فرمود . پس هر كه اميد دارد كه او را نيكويى خواسته باشد بى اين نشانهها ، مغرور بود . بيان فضيلت رجا و ترغيب در آن ( 1 ) بدان كه كار كردن بر رجا عالىتر از كار كردن است بر خوف ، زيرا كه نزديكتر بندگان به خداى آن است كه او را دوستتر دارد . و دوستى به رجا قوى شود . و قياس كن آن را به دو پادشاه كه يكى را از بيم عقاب او خدمت كنى و ديگرى را بر اميد ثواب او . و براى آن در اميد و نيكو گمانى ترغيبها آمده است خاصه در وقت مرگ . و حق تعالى گفت : لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ . « 17 » اى ، نوميد مشويد از رحمت خداى . پس اصل نوميدى حرام كرد . و در اخبار يعقوب - عليه السلام - آمده است كه حق تعالى به دو وحى فرستاد كه دانى كه چرا ميان تو و يوسف جدايى افكنديم ؟ بدان كه گفتى : ترسم كه گرگ وى را بخورد و شما از وى غافل باشيد . چرا از گرگ ترسيدى و چرا از من اميد نداشتى ؟ چرا در غفلت برادران او نگريستى و در نگاه داشت من او را ننگريستى ؟ پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : لا يموتنّ أحدكم الاّ و هو يحسن الظّنّ باللّه تعالى ، اى ، مميراد يكى از شما مگر در حال نيكو گمانى به خداى تعالى . و گفت - عليه السلام - كه حق تعالى فرمود [ 185 ] انا عند ظنّ عبدى بى فليظنّ بى ما شاء ، اى ، من نزديك گمان بندهء خودم به من ، « 18 » پس گمان برد به من آن چه خواهد . و پيغامبر - عليه السلام - بر مردى رفت در حال نزع و گفت : كيف تجدك ؟ اى ، چگونه مىيابى خود را ؟ گفت : خود را ترسان مىيابم از گناهان خود و اميد دارندهء رحمت پروردگار خود . گفت : ما اجتمعا في قلب عبد في هذا الموطن الاّ أعطاه ما رجا و آمنه ممّا يخاف ، اى ، رجا و خوف فراهم نيامدند در دل بندهاى در اين جايگاه كه نه او را بداد آن چه اميد داشت و آمن گردانيد از آن چه ترسيد . و على - رضى اللّه عنه - مردى را كه خوف او را از بسيارى گناهان به نوميدى رسانيده بود گفت كه نوميدى از رحمت بزرگتر از گناهان تو است . و سفيان گفت : هر كه گناهى كند پس داند كه حق
--> ( 16 ) متيقن ، بىگمان داننده . ( 17 ) زمر 39 - 53 . ( 18 ) من همان هستم كه بندهام گمان مىبرد .